تبليغاتX
نیستــــــــان - آرامش دریا به مرداب نبرازد ...

             

بارید صدای تو و گل کرد ترنّم 
 انبوه و درخشنده چنان خوشه ی انجم
 تعبیر زمینی هم اگر خواسته باشی
 چون خوشه ی انجم نه که چون خوشه ی گندم
عشق از دل تردید بر آمد به تجلا
 چون دست تیقّن ز گریبان توهم
 خورشید شدی ،سر زدی از خویش که من باز
 روشن شوم از ظلمت و پیدا شوم از گم ....
 آرامش مرداب به دریا نبرازد ...
زین بیشترم دم بده ، آری به تلاطم
 شوقی که سخن با تو بگویم ،‌ گذرم داد
  موسای کلیمانه ز لکنت به تکلم
 بسم الهت ای دوست بر آن غنچه که خنداند
  صد باغ گل از من به یکی نیمه تبسم
  شعر آمد و بارید به همراه صدایت
  الهام به شکل غزلی یافت تجسم
 دادم بده ای یار ! از آن پیش که شعرم
 با پیرهن کاغذی اید به تظلم....

                       ( غزل 13 از : منزوی  )

+ نوشته شده توسط آذر بانو در سه شنبه 1388/02/15 و ساعت 9 |


Powered By
BLOGFA.COM


از علی (ع) پرسیدند: خدا را چگونه شناختی ؟ فرمود بدان گونه که هر چه من خواستم نشد و هر چه او خواست شد. خطاطي نستعليق آنلاين