![]()
بارید صدای تو و گل کرد ترنّم
انبوه و درخشنده چنان خوشه ی انجم
تعبیر زمینی هم اگر خواسته باشی
چون خوشه ی انجم نه که چون خوشه ی گندم
عشق از دل تردید بر آمد به تجلا
چون دست تیقّن ز گریبان توهم
خورشید شدی ،سر زدی از خویش که من باز
روشن شوم از ظلمت و پیدا شوم از گم ....
آرامش مرداب به دریا نبرازد ...
زین بیشترم دم بده ، آری به تلاطم
شوقی که سخن با تو بگویم ، گذرم داد
موسای کلیمانه ز لکنت به تکلم
بسم الهت ای دوست بر آن غنچه که خنداند
صد باغ گل از من به یکی نیمه تبسم
شعر آمد و بارید به همراه صدایت
الهام به شکل غزلی یافت تجسم
دادم بده ای یار ! از آن پیش که شعرم
با پیرهن کاغذی اید به تظلم....
( غزل 13 از : منزوی )
+ نوشته شده توسط آذر بانو در سه شنبه 1388/02/15 و ساعت
9 |


