
در مورد کتاب " دا "
" كتاب از بصره در سال 1347 زماني كه زهرا (در حقيقت زهره كه به دليل يك اشتباه ثبتي در شناسنامه زهرا نام گذاري شده است) پنج ساله بود ،آغاز مي شود.
ماجرای غيبت هاي پي در پي پدر است و جريان داستان با زنداني شدن و دستگيري پدر توسط استخبارات حزب بعث عراق شروع مي شود.داستان از آنجا ادامه پيدا مي كند كه ملاقاتي بين پدر زهرا و خانواده در زندان صورت مي گيرد و ديدار پدر نحيف ورنجور براي دختر پنج ساله بسيار سخت است. پس از همين ديدار خانواده تصميم مي گيرند كه از عراق خارج شوند .
فصل سوم داستان با خروج از بصره و ورود به ايران ادامه پيدا مي كند.آنها به خانه ی دايي حسين كه در خرمشهر ساكن است مي روند و در همين جا متوجه مي شوند پدر هم از زندان آزاد شده و پاي پياده از مرز گذشته و در خانه دايي مستقر است.
يافتن سرپناه و سختي هاي مالي ازهمين جا آغاز مي شود و اينكه پدر به دهلران مي رود و آنجا نيز به جرم شركت در يك بمب گذاري در پادگان مرزي دستگير مي شود و به اين ترتيب هم در ايران عنوان متهم را حمل مي كند و هم در عراق . به دست آوردن كار مناسب برايش غير ممكن مي شود.به اين ترتيب بچه ها نيز ناچار به درآمدزايي مي شوند و....
ماجراي داستان از سال 1347 شروع شده و تا امروز زندگي خانم حسيني ادامه دارد . كودكي او در بصره، نوجواني در خرمشهر و ورودش به تهران. البته حدود 70 درصد مطالب مربوط به 34 روز مقاومت خرمشهر است كه بالاخره روز 20 مهر، مجروح از خرمشهر خارج مي شود. يكي دو بار به بهانه هاي مختلف به شهر باز مي گردد كه به دليل جايگاه حساسي كه تركش به بدنش اصابت كرده قادر به ماندن نيست ... "
تمام کتاب خاطره است ، خاطره خانمی که 20 روز نخست جنگ را با تمام ناگفته های آن به زبانی ساده وبی پیرایه بیان کرده است . نویسنده در برخی از قسمت ها سعی کرده است عناصر اصلی داستان نویسی ورمان را وارد نماید تا حوادث جاذبه ی رمان را پیدا کند ( که به گمان من خیلی موفق نبوده است ) زاویه دید اول شخص است با جزئی نگاری وتجربه های شخصی ...همچنان که خواننده همپای نویسنده جزئی ترین ودردناک ترین صحنه های نبرد را مرور می کند از حافظه ی راوی داستان شگفت زده می شود .
هنجارشکنی های نویسنده گاه نشانه ی سرسختی ، مقاومت وفداکاری اوست وزمانی اصلأ به دل نمی نشیند وغیر واقعی جلوه می کند ...مثلأ : آنجا که اصرار وسماجت شگفت او را برای حضور در منطقه ی جنگی می بینیم آن هم با جسمی مجروح ، مادری دردمند وداغدار ونیازی که کمپ به حضور او داشت ....
( مگر نه اینکه هر جایی می شود برای خدا بود وبرای او کار کرد ...)
کسانی در سخنان خود گفته اند : باید از این کتاب فیلم ساخت واین کتاب باید جزء کتاب های درسی قرار گیرد ...شک دارم که آنها تمام فصل های کتاب را خوانده باشند .
کتابی که من خواندم چاپ 44 بود در واقعی بودن این آمار تردید دارم . اگر کتابی با این سرعت به چاپ 44 می رسد چرا باید شمارگان آن " 2500 نسخه " باشد ؟ ؟ چه کسی را گول می زنیم ؟ به نظر می رسد ما در مورد کتاب دچار پدیده ی فضاسازی واغراق شده ایم ( ... یا شده اند )
در نقل برخی حوادث ، بینش متعصبانه ی سیاسی در تأیید حاکمیت موجود ، به شدت دیده می شود ... کاش قضایا بی طرفانه تر بیان می شد .
ساختار پایان کتاب چندان مناسب نیست ، به گزارشی می ماند که با شتاب تهیه شده است. اگر داستان در نقطه ی اوج یعنی آزادی خرمشهر پایان می یافت زیباتر بود .
بهرحال " دا " روایتی دردناک وگاه غیرقابل تحمل از 20 روز مقاومت در خرم شهر است ، کتابی که نفرت ما را از جنگ وعاملین آن صد چندان می کند ... تا آنجا که فکر می کنم آن نوع " مرگ "چه کیفر اندکی برای صدام وهمفکران اوست .
این کتاب به ما یادآوری می کند که در برخورد با آوارگان چه کاستی ها داشتیم وچه شرمندگی ها که مانده است ...وتاوان خونی وخون هایی که تا قیامت بر ما می ماند و فکر می کنم لازم است به عنوان یک ایرانی این کتاب را بخوانیم تا باور کنیم که :
به پاس هر وجب خاکی از این ملک
چه بسیار است آن سرها که رفته
زمستی بر سر هر قطعه زین خاک
خدا داند چه افســر ها که رفته ...


