تبليغاتX
نیستــــــــان

تو را که اعتراف کنم

دیوارها سیاه می شوند

تو را که اعتراف کنم

پنجره ها قرمز می شوند و خون رنگ

تو را که اعتراف کنم

پستو ها پر می شوند از آه

تو را چگونه ... چگونه فریاد کنم عزیز

وقتی نفس همین جا هم تنگ است

وقتی دست ها را فرصت روئیدن نیست

وقتی ریشه ها می دوند تا ته

و به هیچ نمی رسد

جز لجن و لجن

تو را چگونه بنویسم

اینجا که هزار نور روشنش نمی کند

که بزرگش نمی کنند ....

تو را

تو را

چگونه بخوانم...

                               ( پرنیان )

+ نوشته شده توسط آذر بانو در سه شنبه 1387/09/19 و ساعت 19 |

دکتر علی شریعتی در دوم آذر ماه سال 1312 در مزینان ، از توابع سبزوار به دنیا آمد

      یک ای که خدا در جلوی صفر های بی ثمر حیات ما گذاشت ...

 

یک ٬ جلوش تا بینهایت صفرها!
یکی بود
یکی نبود
غیر از خدا
هیچ چی نبود
هیچ کی نبود
خدا تنهابود
خدا مهربان بود
خدا بینا بود
خدا دوستدار زیبایی بود
خدا دوستدار شایستگی بود
خدا از سکوت بدش می آمد
خدا از سکون بدش می آمد
خدا از پوچی بدش می آمد
خدا از نیستی بدش می آمد
خدا آفریننده بود
مگر می شود که نیافریند؟
ناگهان ابرها را آفرید
در فضای نیستی رها کرد
ابرهایی از ذره ها
هر ذره
منظومه ای کوچک ٬ نامش : اتم
آفتابی در میان
و پیرامونش ٬ ستاره ای ٬ ستاره هایی ٬ پروانه وار ٬ در گردش
( کعبه ای ٬ برگردش ٬ پرستندگان ٬ در طواف

ابرها به حرکت آمدند
نیرومند ٬ فروزان ٬ پرجوش و خروش
مثل دود
مثل گردباد

مثل گرداب
مثل آتش گردان
اتمی بزرگی ٬ نامش : منظومه :
آفتابی در میان
پیرامونش ٬ ستاره ای ٬ ستاره هایی ٬ پروانه وار ٬ در گردش
(کعبه ای ٬ و برگردش ٬ پرستندگان ٬ در طواف
از سنگ سیاه ٬ تا سنگ سیاه)

زندگی پدید آمد


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط آذر بانو در شنبه 1387/09/02 و ساعت 20 |


Powered By
BLOGFA.COM


از علی (ع) پرسیدند: خدا را چگونه شناختی ؟ فرمود بدان گونه که هر چه من خواستم نشد و هر چه او خواست شد. خطاطي نستعليق آنلاين