تبليغاتX
نیستــــــــان

گُل باغ آشنايي

گل من ! پرنده‌اي باش و به باغ باد بگذر .
مه من ! شكوفه‌اي باش و به دشت آب بنشين .

گل باغ آشنايي ، گل من ! كجا شكفتي
كه نه سرو مي‌شناسد
نه چمن سراغ دارد ؟
نه كبوتري كه پيغام تو آورد به بامي
نه به شاخسار دستي ، گل آتشين جامي
نه بنفشه‌اي ،
نه جويي .
نه نسيم گفت‌وگويي .
نه كبوتران پيغام
نه باغ هاي روشن !

گل من ! ميان گل هاي كدام دشت خفتي
به كدام راه خواندي
به كدام راه رفتي ؟
گل من !
تو راز ما را به كدام ديو گفتي
كه بريده ريشه مهر ، شكسته شيشه دل .

مَنم اين گياه تنها
به گلي اميد بسته .
همه شاخه ‌ها شكسته .
به اميدها نشستيم و به يادها شكفتيم
در آن سياه منزل ،
به هزار وعده مانديم
به يك فريب خفتيم .
                            م - آزاد

+ نوشته شده توسط آذر بانو در شنبه 1387/07/13 و ساعت 21 |


Powered By
BLOGFA.COM


از علی (ع) پرسیدند: خدا را چگونه شناختی ؟ فرمود بدان گونه که هر چه من خواستم نشد و هر چه او خواست شد. خطاطي نستعليق آنلاين