تبليغاتX
نیستــــــــان

 

 

گیرم که در باورتان به خاک نشسته ام
و ساقه های جوانم از ضربه های تبرهاتان زخمدار است
با ریشه چه می کنید ؟؟
گیرم که بر سر این باغ بنشسته در کمین پرنده اید

پرواز را علامت ممنوع می زنید
با جوجه های نشسته در آشیانه چه می کنید؟
گیرم که می کشید
گیرم که می برید
گیرم که می زنید

با رویش ناگزیر جوانه ها چه می کنید؟
                                                          "خسرو گلسرخی"

+ نوشته شده توسط آذر بانو در سه شنبه 1387/04/18 و ساعت 17 |

همه  با آينه گفتم ،

 آری

همه با آينه گفتم ، که خموشانه مرا می پاييد ،

گفتم ای آينه با من تو بگو

چه کسی بال خيالم را چيد ؟

چه کسی صندوق جادويی انديشه من غارت کرد؟

چه کسی خرمن رويايی گل های مرا داد به باد؟

سر انگشت بر آيينه نهادم پرسان :

چه کس آخر چه کسی کشت مرا

که نه دستی به مدد از سوی ياری برخاست

نه کسی را خبری شد نه هياهويی در شهر افتاد ؟!

آينه

اشک بر ديده به تاريکی آغاز غروب

بی صدا بر دلم انگشت نهاد.                  

                         سیاوش کسرایی

+ نوشته شده توسط آذر بانو در شنبه 1387/04/08 و ساعت 7 |


Powered By
BLOGFA.COM


از علی (ع) پرسیدند: خدا را چگونه شناختی ؟ فرمود بدان گونه که هر چه من خواستم نشد و هر چه او خواست شد. خطاطي نستعليق آنلاين