تبليغاتX
نیستــــــــان

بگذار اين سال هاي حرام بگذرد!......

در قبايل عرب همواره جنگ بود،اما مكه ((زمين حرام)) بود و چهار ماه رجب، ذي القعده، ذي الحجه و محرم،((زمان حرام))، يعني كه درآن جنگ حرام است.دو قبيله كه با هم مي جنگيدند، تا وارد ماه حرام مي شدند، جنگ را موقتا تعطيل مي كردند، اما براي آنكه اعلام كنند كه (در حال جنگند و اين آرامش از سازش نيست، ماه حرام رسيده است و چون بگذرد، جنگ ادامه خواهد يافت))، سنت بود كه بر قبه ي خيمه ي فرمانده قبيله، پرچم سرخي برمي افراشتند تا دوستان، دشمنان و مردم، همه بدانند كه (جنگ پايان نيافته است)).

آنها كه به كربلا مي روند، مي بينند كه جنگ با پيروزي يزيد پايان گرفته و بر صحنه ي جنگ، آرامش مرگ سايه افكنده است.

اما مي بينند كه بر قبه ي آرامگاه حسين، پرچم سرخي در اهتزاز است.

بگذار اين سال هاي حرام بگذرد!

« حسين وارث آدم »

 

+ نوشته شده توسط آذر بانو در دوشنبه 1386/03/28 و ساعت 9 |

آه ای ابر بهاری مویه کن

 روح تبدار مرا پا شویه کن                    

                    این گران باری که بر دل می برم    

                       هم تو می دانی چه مشکل می برم

                               سال ها آیین من بی خویشی است

                                 حجم کشکولم پر از درویشی است

                                       باید امشب را عزاداری کنم

                                       تا سحر بر نعش دل زاری کنم...

+ نوشته شده توسط آذر بانو در یکشنبه 1386/03/27 و ساعت 9 |

سیھ بپوش برادر

گزین شدند وسوار گزیده را کشتند

سیھ بپوش برادر ! سپیده را کشتند

بھ ترک چشمھ در آغاز شب روانھ شدیم

دو رودخانھ برادر! دو رودخانھ شدیم

دو رودخانھ روان تا کران ساحل دور

یکی بھ بستر ظلمت، یکی بھ بستر نور

دو رودخانھ برادر، عظیم و پھناور

دو رودخانھ برادر! قریب یکدیگر

یکی بھ ھیئت ھابیلیان رھرو، خوش

یکی بھ ھیئت قابیلیان، برادر کش

یکی صبور در آتش چنان کھ ابراھیم

یکی عنود نھ، نمرود کینھ ور،دژخیم

یکی ضلال یھود! ظلوم گرگ آیین

یکی ملوم حسودان، چنان کھ بن یامین

پیام خط مرا نانوشتھ می خوانی

دو رودخانھ برادر! چنان کھ می دانی

دو رودخانھ برادر! کھ روشن و تاری ا ست

دو رودخانھ برادر! تا ابد جاری ا ست

یکی بھ جلوه ی طاغوت رو سیھ ننگین

یکی بھ خون نجیب شریعتی رنگین

گزین شدند و سوار گزیده را کشتند

سیھ بپوش برادر! سپیده را کشتند

مگر زقافلھ بوی جنون نمی شنوی

زرودخانھ مگر بوی خون نمی شنوی

سیھ بپوش بردار! کھ از پدر ماندیم

دلیل رفت و یتیمانھ از سفر ماندیم

شب سیاه چھ گویم کھ ماه گم کردیم

سیھ بپوش برادر! کھ راه گم کردیم

سیھ بپوش کھ رسم شریعتی با ماست

سیھ بپوش کھ خصم شریعتی با ماست

چھ ساده دل کھ دل خویش با گمان دادیم

حرامزاده ی طاغوت را امان دادیم

بیا بھ نام شھیدان ره، بھ کار شویم

کفن بپوش کھ با یکدیگر سوار شویم

علی معلم

+ نوشته شده توسط آذر بانو در پنجشنبه 1386/03/24 و ساعت 9 |

 

 

 

« و اکنون تو با مرگ رفته ای

 و من ايتجا، تنها به اين اميد دم می زنم

 که با هر ((نفس))((گامی)) به تو نزديکتر مي شوم ..... »

می خواستم با واژ ه های خودم از تو بنویسم ، می خواستم با این واژ ه های سطحی و محدود ودست پا گیر ، از این همه سال « بی تو بودن » بنویسم ،

 می خواستم بنویسم که:  برادر بعد از تو بر ما چه گذشت ؟

می خواستم بنویسم که: «  بعد از تو بر  تو  » چه گذشت ؟

می خواستم بنویسم که بعد از تو چگونه مزوّرانه نقاب بر چهر ه  زدند،و خردمندانه،  اندیشه های احمقانه ی خویش را اجرا کردند ......

می خواستم از سی سال دربدری ، سی سال «  بی تویی »  وسی سال اندوه جانکاه ابزار قتاله ی دشمن برای نابودی دوست بودن ،  سخن بگویم.

می خواستم از تمام سال های اسارت ، از زندان بزرگی به نام زندگی ، دین ، سرنوشت و....همه ی آنچه که تو را  و ما را خون به دل کرد سخن بگویم

امشب تمام شب  با واژه های تو رنج های ناگفته ی خویش را التیام می بخشم وچشم به را ه روزی هستم که ... این اندیشه به بار بنشیند و نسل خسته و سوخته ی  امروز نقاب ها را پاره کند و حقایق را از زبان تو بشنود  .

می خواستم تمام این فصل نامه اندوه رابر تو بخوانم ....اما برادر دیدم که واژه های توگویاتر از همیشه در زوایای ذهنم جولان دارد و دیدم که واژ های تو گو یاترین است این بود که تمام اندوه امروز مان را  باواژه های تو می نویسم

 « همه ي پريشاني ها و شومي ها را به گردن عوامل خارجي انداختن،اغفال مردم از واقعيت هاي زشت داخلي است و نتيجه اش ناديده گرفتن و پوشاندن سرچشمه ي اصلي و كانون هاي نخستيني است كه استعمار يكي از جوشش هاي آن است و به تعبيري يكي از مدعوين طبيعي و حتي جبري آن!همه ي گناهان را به گردن استعمار و امپرياليسم خارجي بار كردن،يك نوع تبرئه كردن عوامل حقيقي گناه و جنايت است كه در پيش چشم ما هستند و مستقيم با ما و ما با آن ها سروكار داريم و دريغا كه نمي شناسيم!

چنين نگرشي به مسائل،كه دست هاي آلوده ي خودي را پاك مي شويد و همه ي تقصيرها را متوجه ((خارجي ها)) مي كند درست تقليد شيوه ي بيهوده ي كار آن شاعران و فيلسوف نمايان صوفي مآب قديم(گرچه در ميان موج نو هم از اين قدما بسيارند) است كه نگاه هاي ناخشنودان و ستمديدگان و مردم پايمال شده در زير سم ستوران خان و خاقان و قاضي و مفتي و صوفي را و قرباني سنت هاي منجمد و عبث هاي متحجر و خرافه هاي بيماري زاي اجتماعي و سياسي و مذهبي را از زمين به آسمان ها و آن سوي ابرها مي خواندند و با مبارزات بي خطر و دشنام ها و شعارهاي تند بي ضرر، در حمله به خدا و فردا و تقدير و ستاره و چرخ كجمدار و روزگار غدّار عقده گشايي مي كردند!    ...  »

                                          آثار گونه گون جلد اول

+ نوشته شده توسط آذر بانو در چهارشنبه 1386/03/16 و ساعت 19 |


Powered By
BLOGFA.COM


از علی (ع) پرسیدند: خدا را چگونه شناختی ؟ فرمود بدان گونه که هر چه من خواستم نشد و هر چه او خواست شد. خطاطي نستعليق آنلاين