
عمو نوروز....
باز در راه است پیرمرد مهربان با کوله پشتی
از میان چشمه های نور می آید
تا که از تاریکی و اندوه ما کاهد
ای عمو نوروز
چشمهامان بر در و دل در فراسو
کی زدر می آیی ای پیغمبر سبزی
دستهامان سبز خواهد شد
چشم ها بار دگر پرنور
آب و جارو کرده ام صحن و سرای خانه را
مقدمت بر چشم من
پیرمرد قصه های خوب
آشنای روزهای پاک
هیچ یادت هست ؟
کودکی در کوچه های خاکی دیروز
با سرانگشت ظریف خود
روی خاک نرم کوچه
قصه ی فصلی دگر می نوشت
پیرمرد مهربان قصه های خوب
کودک سرمست دیروزی
پیر فرتوت تباهی ها
در شبستان سیاهی ها ....
چشم در راه بهاران است ؟؟؟؟
ادامه مطلب


