شکل گربه است، گربه ولی مفنگی است. پایتختش تهران است، تختش اما پایه ندارد.
شکل گربه است، گربه ای که واماندهست. پایتختش تهران است، اما تهرانش پر از بچههای است که ، بیغیرت، زرنگ، دودرهباز، تلباز، آدمکش، قاچاقچی و خالیبند شدهاند.
شکل گربه است، گربه ولی خیلی وقت است فقط ادای ببر و پلنگ را درمیآورد. روزنامهنگارش زندانی است، زندانبانش روزنامه نگار . مغزهایش فراریاند، فراریانش بیمغز. شاعرانش بی سنگمزارند،و سنگ مزارهایش داغدار ( داغدار داغ های از یاد رفته )
شکل گربه است، اما گربه دیگر موش هم نمیگیرد. فیلسوفاش جاسوس است، کاریکاتوریستاش سوسک شناس. صندوق رایاش سطل زبالهست، زبالهاش قوت بینوایان.
شکل هیچ کس نیست. این جای آن میآید، آن جای این ... دنیا را آب میبرد اما آب از آب تکان نمیخورد. حق مسلماش را خورده اند ، باز هم می خورند و اصلاً گلو گیر نیست .
شکل هیچ چیز نیست جز دهانهای باز و رگهای طنابی گردن و صداهای دورگه و بانکهای سوخته و شیشههای شکسته و خشم کور و ستونهای ربوده شده و خزر آلوده و ارگ ویران و آرامگاه تخریب شده و تاریخ تحریف شده و ...
شکل گربه ا ست. گربهای که زبان سرش نمیشود. فارسی،آذری یا مازندرانی، توفیری نمیکند. یک گوشه قوز کرده، دارد چرت میزند و در دوردست کسی برایش لالایی میخواند. آن هم به انگلیسی. با لهجهی امریکن اکسپرس، وگاهی اوقات در حال چرت زدن خیال می کند که این لالایی خوان ها آرامش اورا می خواهند .... بیایید دعا کنیم این گربه یادش بیاید که از نژاد ببر است ، همسایه آفتاب ....؟؟؟؟



