تبليغاتX
نیستــــــــان

دمی در محفل عزاي آيینه ها همراه با فروغ

 

در محفل عزاي آينه ها

و اجتماع سوگوار تجربه هاي پريده رنگ

و اين غروب بارور شده از دانش سکوت

چگونه مي شود به آن کسي که مي رود اينسان

صبور ،

سنگين ،

سرگردان .

فرمان ايست داد .

                         ******

در کوچه باد مي آيد

کلاغ هاي منفرد انزوا

در باغ هاي پير کسالت مي چرخند

و نردبام

چه ارتفاع حقيري دارد .

 

آنها ساده لوحي يک قلب را

با خود به قصر قصه ها بردند

و اکنون ديگر

ديگر چگونه يک نفر به رقص بر خواهد خاست

و گيسوان کودکيش را

در آب هاي جاري خواهد ریخت؟

 

اي يار ، اي يگانه ترين يار

چه ابرهاي سياهي در انتظار روز ميهماني خورشيدند .

انگار در مسيري از تجسم پرواز بود که يک روز آن پرنده ها

نمايان شدند

انگار از خطوط سبز تخيل بودند

آن برگ هاي تازه که در شهوت نسيم نفس مي زدند

انگار

آن شعله هاي بنفش که در ذهن پاک پنجره ها مي سوخت

چيزي بجز تصور معصومي از چراغ نبود .

 

در کوچه ها باد مي آيد

اين ابتداي ويرانيست آن روز هم که د ست هاي تو ويران شد

باد مي آمد

ستاره هاي عزيز

ستاره هاي مقوايي عزيز

وقتي در آسمان ، دروغ وزيدن مي گيرد

ديگر چگونه مي شود به سوره هاي رسولان سر شکسته پناه

آورد ؟

ما مثل مرده هاي هزاران هزار ساله به هم مي رسيم و آنگاه ....

خورشيد بر تباهي اجساد ما قضاوت خواهد کرد .

اي يار اي يگانه ترين يار "

آن شراب مگر چند ساله بود ؟ "

نگاه کن که در اين جا

زمان چه وزني دارد

من سردم است و مي دانم که از تمامي اوهام سرخ يک شقايق وحشي

جز چند قطره خون

چيزي بجا نخواهد ماند .

                                           

+ نوشته شده توسط آذر بانو در سه شنبه 1385/04/27 و ساعت 8 |

ماه مرشد

نیمه شبی است از هزاره دوم عشق؛ و ما مرشدی نداریم، جز ماه . او هر شب بر منبر آسمان بالا می رود و هزار ستاره مریدش است. ماه مرشد سخن نمی گوید، می تابد؛ و کدام مرشد جز اوست که جای گفتن بتابد!؟...خاموشی، پند ماه مرشد ماست و نور، نور ذکر اوست. خوابیدن پای صحبت ماه مرشد حرام است. ماه مرشد اما می گوید: خوابتان مباح ترین کار جهان خواهد بود، اگر در آغوش جهان بخوابید. آن گاه بر شما چنان خواهم تابید که خوابتان ، بیداری شود و شب تان، روز.         

ماه مرشد می گوید: خدا هر شب شما را در آغوش می گیرد. اما کاش شبی نیز شما او را در آغوش می گرفتید تا آغوشتان گشاده می شد آن قدر که ستارگان به جای آنکه در سینه آسمان بتپند، در سینه شما می تپیدند.دیشب ستاره ای می گفت: اگر به مجلس ماه مرشد آمدید، هدیه، آهی بیاورید. آه شما عطر و عود مجلس ماه مرشد است ستاره می گفت: اگر به خانه ماه مرشد آمدید، دعایی بیاورید. زیرا که هر دعا چراغی است و این همه چراغ که در آسمان روشن است، دعای بندگان خداست.

امشب نیز مجلس ماه مرشد برپاست. آسمان صاف است و نه غریبه ای و نه ابری. همه محرم اند، هم تو و هم درخت و هم دریا. وعظ ماه مرشد تا سحر ادامه خواهد داشت تا صبح که او آسمان را به شیخ آفتاب خواهد بسپارد. به مجلس ماه مرشد بیا، مجلس ماه مرشد را عشق است.

 

                                                                                                 عرفان نظر آهاری

+ نوشته شده توسط آذر بانو در جمعه 1385/04/23 و ساعت 7 |


Powered By
BLOGFA.COM


از علی (ع) پرسیدند: خدا را چگونه شناختی ؟ فرمود بدان گونه که هر چه من خواستم نشد و هر چه او خواست شد. خطاطي نستعليق آنلاين