دمی در محفل عزاي آيینه ها همراه با فروغ
در محفل عزاي آينه ها
و اجتماع سوگوار تجربه هاي پريده رنگ
و اين غروب بارور شده از دانش سکوت
چگونه مي شود به آن کسي که مي رود اينسان
صبور ،
سنگين ،
سرگردان .
فرمان ايست داد .
******
در کوچه باد مي آيد
کلاغ هاي منفرد انزوا
در باغ هاي پير کسالت مي چرخند
و نردبام
چه ارتفاع حقيري دارد .
آنها ساده لوحي يک قلب را
با خود به قصر قصه ها بردند
و اکنون ديگر
ديگر چگونه يک نفر به رقص بر خواهد خاست
و گيسوان کودکيش را
در آب هاي جاري خواهد ریخت؟
اي يار ، اي يگانه ترين يار
چه ابرهاي سياهي در انتظار روز ميهماني خورشيدند .
انگار در مسيري از تجسم پرواز بود که يک روز آن پرنده ها
نمايان شدند
انگار از خطوط سبز تخيل بودند
آن برگ هاي تازه که در شهوت نسيم نفس مي زدند
انگار
آن شعله هاي بنفش که در ذهن پاک پنجره ها مي سوخت
چيزي بجز تصور معصومي از چراغ نبود .
در کوچه ها باد مي آيد
اين ابتداي ويرانيست آن روز هم که د ست هاي تو ويران شد
باد مي آمد
ستاره هاي عزيز
ستاره هاي مقوايي عزيز
وقتي در آسمان ، دروغ وزيدن مي گيرد
ديگر چگونه مي شود به سوره هاي رسولان سر شکسته پناه
آورد ؟
ما مثل مرده هاي هزاران هزار ساله به هم مي رسيم و آنگاه ....
خورشيد بر تباهي اجساد ما قضاوت خواهد کرد .
اي يار اي يگانه ترين يار "
آن شراب مگر چند ساله بود ؟ "
نگاه کن که در اين جا
زمان چه وزني دارد
من سردم است و مي دانم که از تمامي اوهام سرخ يک شقايق وحشي
جز چند قطره خون
چيزي بجا نخواهد ماند .


