تبليغاتX
نیستــــــــان

 

 

هرگز ريسمان اميد را رها مکن .

وقتی احساس می‌کنی ديگر تحمل نداری .

جادوی اميد است که به تو نيرو می‌دهد تا راه را ادامه دهی .

اعتماد به نفس را هرگز از دست مده .

تا آن زمان که باور داری توانايی .

دليلی داری تا بکوشی.

هرگز مهار شاد زيستن خود را به دست ديگری مده .

بر آن چنگ بزن .

آنگاه همواره در اختيارت خواهد بود .

اين ثروت مادی نيست که پيروزی يا شکست را رقم می‌زند.

پيروزی و شکست در چگونگی احساس ما نهفته است .

احساس ماست که ژرفای حيات‌مان را نشان ميدهد.

روا مدار که لحظه‌های  ناخوشايند بر تو چيره گردند.

صبور باش و ببين  که آنها در گذرند .

در ياری جستن از ديگران ترديد مکن .

امروز يا فردا همه بدان نياز‌منديم.

از عشق مگريز

به سوی آن بشتاب.

چه......

عشق ژرف ترين شادی‌هاست.

چشم به راه آنچه را که می‌خواهی ،نمان .

بلکه با تمام وجود آن را بجوی.

و بدان که زندگی در نيمه راه با تو ديدار خواهد کرد

اگر تدبير‌ها و روياهايت با اميدهايت هم سو نشدند.

تو راه گم نکرده ای .

داشتن احساس نيکو به زندگی. در گروی احساس نيکو به خود است

هرگز خنده را از ياد مبر.

و غرور نبايد مانع گريستن تو شود.

با خنديدن و گريستن است که رندگی معنايی کامل پيدا ميکند.

                       (؟)

                                                ***

سال نومبارک

 امید که لحظه هایی طلایی درانتظارتان باشد.

+ نوشته شده توسط آذر بانو در دوشنبه 1384/12/29 و ساعت 23 |

بوی باران، بوی سبزه، بوی خاک
شاخه های شسته، باران خورده، پاک
آسمان آبی و ابر سپید
برگ های سبز بید
عطر نرگس، رقص باد
نغمه شوق پرستوهای شاد
خلوت گرم کبوترهای مست
نرم نرمک می رسد اینک بهار
خوش به حال روزگار

خوش به حال چشمه ها و دشت ها
خوش به حال دانه ها و سبزه ها
خوش به حال غنچه های نیمه باز
خوش به حال دختر میخک که می خندد به ناز
خوش به حال جام لبریز از شراب
خوش به حال آفتاب
نرم نرمک می رسد اینک بهار
خوش به حال روزگار

ای دل من، گرچه در این روزگار
جامه رنگین نمی پوشی به کام
باده رنگین نمی نوشی به جام
نقل و سبزه در میان سفره نیست
جامت از آن مِی که می باید تهی است
ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم
ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار
نرم نرمک می رسد اینک بهار
خوش به حال روزگار

گر نکوبی شیشه غم را به سنگ
هفت رنگش می شود هفتاد رنگ
ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم
ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار
نرم نرمک می رسد اینک بهار
خوش به حال روزگار...

(مشيری)

+ نوشته شده توسط آذر بانو در چهارشنبه 1384/12/24 و ساعت 13 |

باز كن پنجره را
باز كن پنجره را
در بگشا
كه بهاران آمد
كه شكفته گل سرخ
به گلستان آمد
باز كن پنجره را
كه پرستو مي شويد در چشمه ي نور
كه قناري مي خواند
مي خواند آواز سرور
 كه : بهاران آمد
كه شكفته گل سرخ به گلستان آمد “
سبز برگان درختان همه دنيا را
نشمرديم هنوز
من صدا مي زنم :
” باز كن پنجره ، باز آمده ام ....

                     حمید مصدق
 

+ نوشته شده توسط آذر بانو در شنبه 1384/12/20 و ساعت 0 |

برخیز که مــی رود زمســتان ...

دراین لحظات آغاز آفرینش ،نخستین روز خلقت ،روز اورمزد را گرامی می داریم و آتش اهورایی نوروز را بر می افروزیم ، در عمق وجدان خویش از صحرا های سیاه و مرگ زده ی قرون تهی می گذریم و  بودن خویش    را به عنوان یک ملت در تند باد ریشه بر انداز زمان ها خلود می بخشیم ودر هجوم این قرن دشمن کامی که مارا با خود بیگانه ساخته و خالی از خویش ، در این میعاد گاه تاریخی که همه ی نسل ها و اساطیر ملت ما حضور دارند با آنان پیمان وفا می بندیم و «امانت عشق»  را از آنان به ودیعه می گیریم تا « هرگز نمیریم »  و دوام راستین خویش را« بر صحیفه ی عالم » ثبت کنیم  .

                                               دکتر شریعتی

+ نوشته شده توسط آذر بانو در چهارشنبه 1384/12/17 و ساعت 0 |

::کاش

کاش این همه که می نوشتیم
آن همه می دیدند
این همه قاب
قلم، قلب وقصه های ناتمام غربت
وجوهر ریخته بر گل های مرمرین قالی
کاش می شد
ریخته ریخته هامان را
جمع می شدیم
به شکل پرچم
رودر روی باد
گل می شد
گل یاس وبوی عشق می پراکند... کاش                    (؟؟)

+ نوشته شده توسط آذر بانو در شنبه 1384/12/06 و ساعت 13 |


Powered By
BLOGFA.COM


از علی (ع) پرسیدند: خدا را چگونه شناختی ؟ فرمود بدان گونه که هر چه من خواستم نشد و هر چه او خواست شد. خطاطي نستعليق آنلاين