تبليغاتX
نیستــــــــان

 

 

  سرخ وسیاه                                     ازنظر دکترشریعتی

 

تشیع علوی تشیع انقلاب کربلا‌است
تشیع صفوی تشیع فاجعه‌ی کربلا
**
تشیع علوی تشیع مسئولیت است
تشیع صفوی تشیع تعطیل همه‌ی مسئولیت‌ها
**
تشیع علوی تشیع اجتهاد است
تشیع صفوی تشیع جمود
**
تشیع علوی تشیع آزادی است
تشیع صفوی تشیع عبودیت
**
تشیع علوی تشیع شهادت است
تشیع صفوی تشیع مرگ
**
تشیع علوی تشیع توسل برای تکامل است
تشیع صفوی تشیع توسل برای تقلب
**
تشیع علوی تشیع امامت علوی است
تشیع صفوی تشیع سلطنت صفوی
**
تشیع علوی تشیع توحید است
تشیع صفوی تشیع شرک
**
تشیع علوی تشیع اختیار است
تشیع صفوی تشیع جبر
**
تشیع علوی تشیع یاری حسین است

تشیع صفوی تشیع گریه بر حسین
**
تشیع علوی تشیع انسانیت است
تشیع صفوی تشیع قومیت
**
تشیع علوی تشیع انتظار مثبت است
تشیع صفوی تشیع انتظار منفی
**
تشیع علوی تشیع تقیه مبارز دلیر است
تشیع صفوی تشیع تقیه‌ی بیکار ترسو
**
تشیع علوی تشیع شناخت است و محبت
تشیع صفوی تشیع جهل و محبت
**
تشیع علوی تشیع پیروی است
تشیع صفوی تشیع ستایش
**
تشیع علوی تشیع نهضت است
تشیع صفوی تشیع بدعت
**
تشیع علوی تشیع وحدت است
تشیع صفوی تشیع تفرقه

و بالاخره تشیع علوی تشیع نـــــــــــــــه است
و تشیع صفوی تشیع آری…!

http://alishariati.blogfa.com

ما کجاییم و ملامت گر بیکار کجاست...؟
+ نوشته شده توسط آذر بانو در جمعه 1384/08/27 و ساعت 8 |

شعر بي دروغ

ما که اين همه براي عشق
            آه و ناله ي دروغ مي کنيم

                                       راستي چرا
در رثاي بي شمار عاشقان
                                  -که بي دريغ-
خون خويش را نثار عشق مي کنند


از نثار يک دريغ هم
                               دريغ مي کنيم؟

قیصر امین پور

+ نوشته شده توسط آذر بانو در دوشنبه 1384/08/23 و ساعت 6 |

بی بال پریدن

 

پرندگان را به دسته‌هاي مختلف تقسيم كرده‌اند. اما من فكر مي‌كنم مي‌شود همه پرندگان را به سه دسته تقسم كرد:

 

1ـ پرندگاني كه بال دارند و پرواز مي‌كنند.

 

2ـ پرندگاني كه بال دارند و پرواز نمي‌كنند.

 

3ـ پرندگاني كه بال ندارند ولي پرواز مي‌كنند.

 

پرندگان دسته اول و دوم را همه ما مي‌شناسيم ولي پرندگان دسته سوم را كمتر كسي مي‌شناسد

 

پرندگاني كه بدون بال پرواز مي‌كنند!

 

پرندگاني كه مي‌خندند!

 

پرندگاني كه گريه مي‌كنند!

 

پرندگاني كه فكر مي‌كنند!

 

پرندگاني كه مي‌نويسند!

 

آري، تنها پرنده‌اي كه بال ندارد ولي مي‌تواند پرواز كند، انسان است. البته نه پرواز با هواپيما، زيرا موش و خرگوش و حتي فيل هم مي‌توانند با هواپيما پرواز كنند. سنگ را هم اگر در هواپيما بگذارند، پرواز مي‌كند، نه مسافران آن كه مشغول خوردن چاي و شيريني هستند.

 

شما كدام پرنده را مي‌شناسيد كه در حال پرواز جدول حل بكند؟

 

اما شايد بتوان گفت تنها انساني كه با هواپيما پرواز كرد، كسي بود كه هواپيما را اختراع كرد، نه مسافراني كه خود را با كمربندهاي ايمني، محكم به صندلي بسته‌اند.

 

پس منظور از پرواز انسان، پرواز با هواپيما نيست. بلكه پرواز خود انسان است آن هم بدون بال، يعني بدون بالي كه ديده شود. با دو بال ظريف عقل و عشق. با دو بال لطيف خيال و احساس.

 

انسان مي‌تواند دو بال براي خود دست و پا كند و با آنها تا جايي پرواز كند كه پر عقاب هم در آنجا مي‌ريزد، و پر فرشتگان و حتي پر جبرئيل هم در آنجا مي‌سوزد. تا روي قله قاف، تا زير سايه بال سيمرغ، تا آغوش مهربان خدا...

 

اگر خودش بخواهد و اگر ديگران بگذارند.

 

اگر طوفان و باد بگذارند.

 

اگر دام و دانه و صياد بگذارند.

 

اگر قفس‌ها و كركس‌ها بگذارند.

 

 

 

و قصه ما در اين دفتر، قصه همين فرشتگان زميني است كه بالهايشان را با آرزوي پرواز سرشته‌اند. و سرنوشت پرواز را بر صفحه سفيد بالهايشان نوشته‌اند.

 

پرندگاني كه دستي بر بالشان سنگ بسته

 

پرندگاني با بالهاي لاغر و خسته

 

پرندگاني با بالهاي زخمي و شكسته

 

پرندگان مهاجري كه از روستا به شهر مي‌گريزند

 

پرندگاني كه به مدرسه شبانه مي‌روند

 

پرندگاني كه با بالهاي وصله‌دار پرواز مي‌كنند

 

پرندگاني كه در حاشيه پياده‌رو مي‌خوابند.

 

و اما اين قصه‌ها قصه نيست. شعر نيست. قطعه نيست. مقاله و گزارش نيست ... ولي چون مدتي در پيچ و خم كوچه‌هاي ذهنم با قصه‌ها و شعرهاي ديگر همسايه بوده‌اند و با هم رفت آمد داشته‌اند، ممكن است رنگ و بويي از قصه و شعر هم به خود گرفته باشد. اينها در واقع همان «حرفهاي خودماني» است كه «در حاشيه» ذهن آدم گردوخاك مي‌خورند. حرفهايي خودماني كه بر دل آدم سنگيني مي‌كنند و تا آنها را با كسي در ميان نگذاري دلت سبك نمي‌شود.

 

نمي‌شود اين حرفها را به جرم اينكه نه شعر هستند و نه قصه، در طاقچه ذهن پنهان كنيم تا غبار فراموشي روي آنها بنشيند.

 

مگر هر حرفي بايد در قالبهاي قراردادي شعر و قصه بگنجد تا بشود آن را بيان كرد؟

 

مگر هميشه بايد آسمان را در چارچوب يك پنجره ببينيم؟

 

مگر همه تصويرها را بايد در چارچوب يك قاب تماشا كنيم؟

 

مگر همه تعبيرها را بايد در چارچوب يك قالب بياوريم؟

 

اگر حرف، حرف باشد مي‌رود و قالب مناسب خودش را پيدا مي‌كند.

 

اگر حرف از تارهاي صوتي گلو برخيزد، تنها پرده گوش را به لرزه در مي‌آورد.

 

اما اگر حرف از تار و پود دل برخيزد، پرده دل را هم مي‌لرزاند.

 

شايد اين حرفها در قالبهاي قراردادي قرار نگيرند.

 

و شايد اين حرفها در قلبهاي قراردادي قرار نگيرند.

 

اما خدا كند دست كم يكي از اين حرفها در قلبهاي بي‌قرار، جاي بگيرد .

 

http://www.irib.ir/radio/adab/shaer.htm

  

  

+ نوشته شده توسط آذر بانو در جمعه 1384/08/20 و ساعت 9 |

      ماه
   به بام شدم
با عقيق و سبزه و آينه.
داسي سرد بر آسمان گذشت
كه پرواز كبوتر ممنوع است.
صنوبرها به نجوا چيزي گفتند
و گزمگان به هياهوي
شمشير در پرندگان نهادند

مــــــــــــــاه بر نيـــــــــامد

                                                               شاملو

+ نوشته شده توسط آذر بانو در شنبه 1384/08/14 و ساعت 13 |

به ولای تو که گر بنده خویشم خوانی           از سر خواجگی کون مکان برخیزم

آنجا و آنچه را كه هستي ،
افكار و باورهايت رقم زده اند ،
افكار و باورهايت را تغيير ده ،
تا آنجا و آنچه را كه هستي تغيير دهي.              

       زيگ زيگلار

+ نوشته شده توسط آذر بانو در سه شنبه 1384/08/10 و ساعت 13 |

 

فرازی از مناجات شعبانیه

تمام سپاس از آن او

که غیر او هیچ کس  را صدا نمی کنم

گیرم که دیگران را صدا می کردم ،پاسخم را نمی دادند

تمام سپاس از آن او

که دلم به هیچ کس غیر او خوش نیست

گیرم که به دیگران دل خوش می کردم

نا امیدم می کردند

تمام سپاس از آن او

که کار هایم را خودش رو به راه می کند

تمام سپاس از آن او

که به من نیازی نداشت ولی گفت :دوستت دارم

تمام سپاس از آن او

که جوری با من صبوری می کند که انگار هیچ کار سیاهی نکرده ام

پروردگار من،بهترین کس من است ،بهترین کسی که می شناسم

شایسته ترین کس برای سپــــــــــــــا س

+ نوشته شده توسط آذر بانو در چهارشنبه 1384/08/04 و ساعت 20 |


Powered By
BLOGFA.COM


از علی (ع) پرسیدند: خدا را چگونه شناختی ؟ فرمود بدان گونه که هر چه من خواستم نشد و هر چه او خواست شد. خطاطي نستعليق آنلاين