تبليغاتX
نیستــــــــان

هرکس همان گونه است که فکر می کند پس مراقب افکار خود باشید .

ذهن همچون ساعتی پیوسته درحال کار کردن است و باید هر روز

با اندیشه های خوب آن را کوک کرد .
                                                                        جی.پی.واسوانی
:

 

غنچه با لبخند
مي گويد تماشايم كنيد
گل بتابد چهره همچون چلچراغ
يك نظر در روي زيبايم كنيد
سرو ناز
سرخوش و طناز
مي بالد به
خويش
گوشه چشمي به بالايم كنيد

+ نوشته شده توسط آذر بانو در پنجشنبه 1384/06/31 و ساعت 0 |
سر ارادت ما و آستان حضرت دوستنظیر دوست ندیدم اگر چه از مه و مهرصبا ز حال دل تنگ ما چه شرح دهدنه من سبوکش این دیر رندسوزم و بسمگر تو شانه زدی زلف عنبرافشان رانثار روی تو هر برگ گل که در چمن استزبان ناطقه در وصف شوق نالان استرخ تو در دلم آمد مراد خواهم یافتنه این زمان دل حافظ در آتش هوس است که هر چه بر سر ما می​رود ارادت اوستنهادم آینه​ها در مقابل رخ دوستکه چون شکنج ورق​های غنچه تو بر توستبسا سرا که در این کارخانه سنگ و سبوستکه باد غالیه سا گشت و خاک عنبربوستفدای قد تو هر سروبن که بر لب جوستچه جای کلک بریده زبان بیهده گوستچرا که حال نکو در قفای فال نکوستکه داغدار ازل همچو لاله خودروست
+ نوشته شده توسط آذر بانو در یکشنبه 1384/06/27 و ساعت 16 |

                 بالهایت را کجا جا گذاشتی؟

پرنده بر شانه های انسان نشست . انسان با تعجب رو به پرنده کرد و گفت : اما من درخت نیستم . تو نمی توانی روی شانه من آشیانه بسازی .
پرنده گفت : من فرق درخت ها و آدمها را خوب می دانم اما گاهی پرنده ها و آدمها را اشتباه می گیرم .
انسان خندید و به نظرش این خنده دارترین اشتباه ممکن بود .
پرنده گفت : راستی چرا پر زدن را کنار گذاشتی ؟ انسان منظور پرنده را نفهمید اما باز هم خندید .
پرنده گفت : نمی دانی توی آسمان چقدر جای تو خالی است . انسان دیگر نخندید . انگار ته ته خاطراتش چیزی را به یاد آورد . چیزی که نمی دانست چیست . شاید یک آبی دور ؟ یک اوج دوست داشتنی .
پرنده گفت : غیر از تو پرنده های دیگری را نیز می شناسم که پر زدن از یادشان رفته است .
درست است که پرواز برای یک پرنده ضرورت است اما اگر تمرین نکند فراموش می شود .پرنده این را گفت و پر زد . انسان رد پرنده را دنبال کرد تا اینکه چشمش به یک آبی بزرگ افتاد و به یاد آورد روزی نام این آبی بزرگ بالای سرش آسمان بود و چیزی شبیه دلتنگی توی دلش موج زد .
آنوقت خدا بر شانه های کوچک انسان دست گذاشت و گفت : " یادت می آید ؟ تو را با دو بال و دو پا آفریده بودم ؟ زمین و آسمان هر دو برای تو بود . اما تو آسمان را ندیدی . راستی عزیزم بالهایت را کجا جا گذاشتی ؟ "
انسان دست بر شانه هایش گذاشت و جای خالی چیزی را احساس کرد . آنوقت رو به خدا کرد و گریست

http://parmida61.persianblog.com

+ نوشته شده توسط آذر بانو در شنبه 1384/06/26 و ساعت 21 |
                      Image Preview

  یا ثارالله

 میلاد تو اولین شعری است 

  که آدم بر خاک نوشت

+ نوشته شده توسط آذر بانو در چهارشنبه 1384/06/16 و ساعت 23 |

ایستاده

بر سينه ات نشست

زخم عميق كاري دشمن

اما

اي سرو ايستاده نيفتادي

اين رسم توست كه ايستاده بميري ...

در تو ترانه های خنجر و خون,

در تو پرندگان مهاجر,

در تو سرود فتح

اینگونه چشم هاي تو روشن

هرگز نبوده است .

با خون تو

ميدان توپخانه

در خشم خلق

بيدار می شود

مردم

زان سوی توپخانه , بدين سوی

سرريز مي كنند...

نان و گرسنگي

به تساوی تقسیم مي شود

ای سرو ایستاده !

اين مرگ توست كه مي سازد ...

دشمن دیوار مي كشد

اين عابران خوب وستم بر

نام تورا, اين عابران ژنده نمي دانند

و اين هست دريغ اما

روزي كه خلق بداند

هر قطره قطره خون تو محراب مي شود

اين خلق

نام بزرگ تورا

در هر سرود ميهني اش

آواز مي دهد

نام تو, پرچم ايران,

خزر به نام تو زنده است ...

+ نوشته شده توسط آذر بانو در دوشنبه 1384/06/14 و ساعت 3 |

          

               شجاعت

کسی به سرگردان می گوید:گاهی مردم به آن چه در فیلم ها می بینند عادت می کنند و داستان حقیقی را از یاد می برند . فیلم ده فرمان را یادت هست؟

- البته موسی عصایش را بالا می برد  آب می شکافد و بنی اسرائیل می تواند از دریای سرخ بگذرد.

- در کتاب مقدس داستان این طور نیست . در آن جا خدا به موسی فرمان می دهد :"به فرزندان اسرائیل بگو حرکت کنند." و تنها پس از آن  که مردم شروع به پیشروی می کنند و موسی عصایش را بالا می برد و آب می شکافد.

چون فقط  شهامت پیمودن راه می تواند راه را وادار کند که آشکار بشود.   

مکتوب 175

+ نوشته شده توسط آذر بانو در جمعه 1384/06/11 و ساعت 10 |

      همه آدم ها         

همه آدمها با هم برابرند، اما پولدارها محترمترند.
همه آدمها با هم برابرند، اما بچه ها واجبترند.

همه آدمها با هم برابرند، اما خانمها مقدمترند.( البته در شعار دادن)
همه آدمها با هم برابرند، اما پارتی دارها اولترند.

همه آدمها با هم برابرند، ...، ... .
البته تبعيض در بين نيست ، در کل همه آدمها با هم مساويند و بعضی ها مساويترند.

http://parmida61.persianblog.com

+ نوشته شده توسط آذر بانو در پنجشنبه 1384/06/10 و ساعت 0 |

 اگرشما یک مشکل بزرگ دارید

نگویید: خدایا ، من یک مشکل بزرگ دارم

          بگویید: مشکل، من یک خدای بزرگ دارم.

                                         شکسپیر

+ نوشته شده توسط آذر بانو در دوشنبه 1384/06/07 و ساعت 17 |
                                       

اگر یاد بگیری که ترس هایت را بشناسی، دست ترس را می گیری و مثل یک دوست باهاش حرکت می کنی و نمی گذاری که متوقفت بكند ، ترس علامتی است که به ما می گوید با آنچه که مواجه هستی قابل تغییر است قدرت واقعی ما در چیزهای آشنا و راحت نیست، قدرت از جایی می آيد که ما مقاومت برای تغییر کردن داریم هنگامی که خیلی می ترسیم این خودش یک آیین ورود است یک تغییر سطح انرژی است.

+ نوشته شده توسط آذر بانو در دوشنبه 1384/06/07 و ساعت 17 |


Powered By
BLOGFA.COM


از علی (ع) پرسیدند: خدا را چگونه شناختی ؟ فرمود بدان گونه که هر چه من خواستم نشد و هر چه او خواست شد. خطاطي نستعليق آنلاين