تبليغاتX
نیستــــــــان

و...این پیامی است ...

حسین (ع) يك درس بزرگ‌تر ازشهادتش به ما داده است و آن نيمه‌تمام گذاشتن حج و به سوي شهادت رفتن است. حجي كه همه‌ي اسلافش، اجدادش، جدش و پدرش براي احياي اين سنت، جهاد كردند. اين حج را نيمه‌تمام مي‌گذارد و شهادت را انتخاب مي‌كند، مراسم حج را به پايان نمي‌برد تا به همه‌ي حج‌گزاران تاريخ، نمازگزاران تاريخ، مؤمنان به سنت ابراهيم، بياموزد كه اگر امامت نباشد، اگر رهبري نباشد، اگر هدف نباشد، اگر حسين (ع) نباشد و اگر يزيد باشد، چرخيدن بر گرد خانه‌ي خدا، با خانه‌ي بت، مساوي است. در آن لحظه كه حسين (ع) حج را نيمه‌تمام گذاشت و آهنگ كربلا كرد، كساني كه به طواف، هم‌چنان در غيبت حسين، ادامه دادند، مساوي هستند با كساني كه در همان حال، بر گرد كاخ سبز معاويه در طواف بودند، زيرا شهيد كه حاضر نيست در همه‌ي صحنه‌هاي حق و باطل، در همه‌ي جهادهاي ميان ظلم و عدل، شاهد است، حضور دارد، مي‌خواهد با حضورش اين پيام را به همه‌ي انسان‌ها بدهد كه وقتي در صحنه نيستي، وقتي از صحنه‌ي حق و باطل زمان خويش غايبي، هركجا كه خواهي باش!

وقتي در صحنه‌ي حق و باطل نيستي، وقتي كه شاهد عصر خودت و شهيد حق و باطل جامعه‌ات نيستي، هركجا كه مي‌خواهي باشد، چه به نماز ايستاده باشي، چه به شراب نشسته باشي، هر دو يكي است.

شهادت «حضور در صحنه حق و باطل هميشه‌ي تاريخ» است.     دکتر شریعتی

+ نوشته شده توسط آذر بانو در دوشنبه 1384/05/24 و ساعت 3 |
دراين شب ها
 
كه گل از برگ و برگ از باد و باد از ابر مي ترسد
 درين شب ها
 كه هر آيينه با تصوير بيگانه ست
و پنهان مي كند هر چشمه اي
 سر و سرودش را
چنين بيدار و درياوار
 تويي تنها كه مي خواني
 تويي تنها كه مي خواني
 رثاي قتل عام و خون پامال تبار آن شهيدان را
تويي تنها كه مي فهمي
زبان و رمز آواز چگور نااميدان را
بر آن شاخ بلند
 اي نغمه ساز باغ بي برگي
بمان تا بشنوند از شور آوازت
درختاني كه اينك در جوانه هاي خرد باغ
 در خواب اند
بمان تا دشت هاي روشن آيينه ها
 گل هاي جوباران
تمام نفرت و نفرين اين ايام غارت را
 ز آواز تو دريابند
 تو غمگين تر سرود حسرت و چاووش اين ايام
تو باراني ترين ابري
 كه مي گريد
به باغ مزدك و زرتشت
 تو عصياني ترين خشمي كه مي جوشد
ز جام و ساغر خيام
درين شب ها
 كه گل از برگ و
 برگ از باد 
باد از خويش مي ترسد
                                            از شفیعی کدکنی
+ نوشته شده توسط آذر بانو در یکشنبه 1384/05/16 و ساعت 17 |

     شجاعت

کسی به سرگردان می گوید:گاهی مردم به آن چه در فیلم ها می بینند عادت می کنند و داستان  حقیقی را از یاد می برند . فیلم ده فرمان را یادت هست؟

- البته موسی عصایش را بالا می برد  آب می شکافد و بنی اسرائیل می تواند از دریای سرخ بگذرد.

- در کتاب مقدس داستان این طور نیست . در آن جا خدا به موسی فرمان می دهد :"به فرزندان اسرائیل بگو حرکت کنند." و تنها پس از آن  که مردم شروع به پیشروی می کنند ُموسی عصایش را بالا می برد و آب می شکافد.

چون فقط  شهامت پیمودن راه می تواند راه را وادار کند که آشکار بشود.   

مکتوب 175

 

+ نوشته شده توسط آذر بانو در یکشنبه 1384/05/02 و ساعت 22 |

به پيش روي من، تا چشم ياري مي كند، درياست !

چراغ ساحل آسودگي ها در افق پيداست !

درين ساحل كه من افتاده ام خاموش،

غمم دريا، دلم تنهاست .

وجودم بسته در زنجير خونين تعلق ها ست !

*****

خروش موج، با من مي كند نجوا،

كه : - « هر كس دل به دريا زد رهائي يافت !

كه هر كس دل به دريا زد رهائي يافت ... »

*****

مرا آن دل كه بر دريا زنم، نيست !

ز پا اين بند خونين بر كنم نيست ،

اميد آنكه جان خسته ام را ،

به آن ناديده ساحل افكنم نيست !

از مشیری

+ نوشته شده توسط آذر بانو در شنبه 1384/05/01 و ساعت 8 |


Powered By
BLOGFA.COM


از علی (ع) پرسیدند: خدا را چگونه شناختی ؟ فرمود بدان گونه که هر چه من خواستم نشد و هر چه او خواست شد. خطاطي نستعليق آنلاين